|
فسا شناسی معرفی تاریخ وجغرافیا و فرهنگ شهرستان فسا و- مفاخر - اندیشمندان ومشاهیر شهرستان فسا و...
|
*ملکین های فسا* گرچه برخی سایت ها ووبلاگ ها گیوه را فاقد تازیخ مدون نوشته اند اماشواهد پیشینه ساخت گیوه را براساس مطالب منتشره در دنیای مجازی می توان در نقوش کاخ پارسه(تخت جمشید) یافت. یا درنوشته البلخی؟؟؟ تاریخ نویس مشهور وکتاب شیرازنامه و شعر نظام الدین قاری ومکاتبات رشید الدبن فضل الله همدانی به نام گیوه اشاره شده است و یا شاردن در سفرنامه خود نوشته است که: كفش هایی داراي پاشنه ميباشند ولی کفش های هموار و بدون پاشنه نیز هستند که رويه بعضي، چرمي و برخي پارچه پنبه اي است و به مانند جورابهاي ما اروپاييان با ميله بافته ميشود ولي بسيار محكمتر است و اين نوع كفشها را گيوه نامند.... چون منبع قدیمی تر از نوشتارهای مندرج داشتم لذا به منابعی اکه در بالا نام بردم مراجعه نکردم و رد وتاییدی برانها ننوشتم اما اگر به شواتس و اثر ارزشمند او که درطی سالهای ۱۲۷۵ تا ۱۳۱۳خورشیدی یعنی بیش از یک قرن قبل بابهره گرفتن از کهن و مهم ترین اثارنوشتاری نوشته است مراجعه نماییم، نکاتی به دست می آوریم و آن اینکه وی_ در بخش مردم فارس به نقل از اصطخری ودیگران از پای پوش های مردم فارس صحبت می کند که دارای ساق های تنگ بوده و ادامه می دهد که که قضات چکمه ساق برگشته به پا نمی کنند. در همین کتاب از یک شکل بودن لباس «ملاکّان» ، بازرگانان ، اشراف برخلاف گروه قضات و امرا سخن به میان اورده است .(پاول ص۱۸۵ و...) همچنین ابن حوقل نیز از لباس گروه «ملاکان» سخن بمیان اورده است. درواقع در کتب جغرافیایی قدیم ، «ملاکین» را گروه برجسته ای از مردم با لباس وجامههای های ویژه معرفی نموده اند. ازانجاکه اصطخری دربیش از هزارسال قبل و بسیاری از مورخان قبل وبعد او به این نکته اشاره کرده اند که فسا درتهیه وبافت انواع پارچه های جامه و فرستادن به اکناف جهان شهرت بسیار دارد وهمچنین درکتب جفرافیدانان گذشته در بخش معرفی جامه ها به معرفی پای پوش ها پرداخته اند می توان اینگونه برداشت نمود که ساخت «کفش بافتنی مخصوص گروه ملاکین» دست کم در هزارسال قبل درفسا رایج و مرسوم بوده است وپیشینه صفوی دانستن برای ان دقیق به نظر نمی رسد کفشی که به این گروه ملاکان منسوب بوده ؛ هنوز درشهرستان فسا به «ملک MALEKI. و ملکین»MALEKIN ودربسیاری از شهرستان های همجوار آن وچند استان دیگر به «گیوه ملکی» مشهور می باشد. درخصوص نام گیوه نیز باید گفت براساس تشابه نام ،عده ای این نام را برگرفته از شخصیت افسانهای – ایرانی شاهنامه یعنی «گیو دانسته اند که درمسافرت طولانی خود ان را ابداع نمود... *درواقع گیوه دارای انواعی است که یکی از انها ملکی است که با گیوه تفاوت هایی در ساختار دارد* که به انها می پردازیم. گیوه وملکین به طور کلی از سه قسمت تشکیل شده است: نخست *رووار یا رویه گیوه*: رووار نوعی بافتنی به سرپنجه بانوان است که ازنخ پنبه ای بدون رنگ ،چند لا به صورت ریز بافت ، مستحکم و زیبا بافته می شود پنبه ای بودن رووار سبب خنکی و نرمی ان است وبه همین دلیل دراب وهوای کرم وخشک و کوهستان های کم باران کاربرد وکیفیت بهتری از یایر کفش های چرمی دارند. روواربافی یا رووار چینی اولین گام در تهیه ملکین است . بانوان با گونه ای سوزن که بزرگتر از سوزن خیاطی معمولی است وبه آن « سوزن لحاف دوزی » نیز می گویند؛ و معمولا با داشتن ،قطعه کوچک چرم در کف دست که با دوبند به پست دست محکم می شود به بافتن رووار می پردازند این چرم کوچک هم از فرو رفتن سوزن به دست بافنده جلوگیری می کرد وهم وسرعت حرکت سوزن را زیاد می نمود.. نخ مناسب برای بافت رووار دربرخی مناطق چهار با ده وچارده لا وبیشتر است که از دوک وپره برای تابیدن نخ ها استفاده می نمودند البته بعدها نخ اماده از فروشندگان نخقابل خریدن بود. برای نازک کردن ونرم نمودن نخ ها، انها را به شکل رشته ای ازبین مشته ای از موم عسل عبور میدهند تا محکم وبدون پزر شود. رووار به شکل رویه کفش به شکل پکپارچه بافته می شود. در گیوه ها جلو رووار به شکل گرد و نیمداره ولی در ملکین ها جلو رووار و تخت ملکین به شکل نوک تیز با قوس بسیار کم بود. ازطرف دیگر رروار ملکین تا کمی بالاتر از قوزک پا (کعبین پا)بلندی داشت ولی در پای پوش گیوه ؛ دهانه رووار تنگ تر وبلندتر است. دراصل در گیوه ها ، روار همانند. کفش معمولی تاحدود قوزک پا امتداد می یابد. دوم *کناره یا حاشیه ملکین وگیوه*: این قسمت که بین رووار و تخت ملکین قرار می گرفت و ان دو سطح را به هم پیوند میدهد از جنس چرم ضخیم حیوانات گوناگونی مانند گاو، گاومیش، و شتر و...تهیه میشد. وبیشترین تفاوت اصلی بین گیوه وملکی از ساختار این حاشیه بوجود می امد. ملکین ها درتفاوت با گیوه دارای نوکِ تیزی به نام سرپنجه (چرم برامده نوک پا) هستند و حاشیه در درپشت ملکین برامده است درواقع ،چرمی در پشت رووار قراردارد که به استحکام رووار ملکینمی افزاید و به نوعی پاشنه کش ملکینهم هست. سوم *تخت یا زیره یا کفی* تخت ها وگیوه ها پارچه ای وبه «شیوه »مشهور بودند . شیوه از قطعات باریک پارچه های مندرس، (لتّه) که طی فرایندی برش . متصل وفشرده می شدند به اندازه پای یفارش دهنده بوسیله هنرمند شیوه کش به وجود می امد بعدها با امدن اتومبیل درایران از برش هایی از لاستیک فرسوده اتومبیل تخت یا کف ملکین ها درست شد که ارزش و اصالت تاریخی چندانی ندارند. دربین گیوه و ملکی با تخت لاستیکی از نظر شکل وساختار تخت با ملکین تفاوت اندکی وجود دارد. رنگ تخت یا کف گیوه عمدتاً سیاه وتیره است وشکل تخت در گیوه وملکی برای پای چپ وراست یکسان است و چون تخت گیوه با زمین تماس دارد باید از استقامت بالایی برخوردار باشد. درتخت برخی گیوه ها که به کفش هایملکین معمولی نزدیک اندو بخش پاشنه ضخیم تر از بقیه تخت است به اصطلاح عموم پاشنه دارد. ولی درملکین ها از پاشنه تا نوک تخت ، یکسطح ویک فرم است. به همین دلیل ملکین ها فاقد ویژگی چپ و راستی پا هستند و شکل انها کمتر از محل گودی پا تبعیت می کند. به توفیق حق درمورد ابزار وفنون دوختن شیوه و رووار وحاشیه وطرز نکهداری ، تمیز وسفید کردن ملکین در مطالب بعدی خواهیم نوشت . *جلیل رضازاده* ادامه مطلب [ ] [ ] [ جلیل رضازاده ]
[ ]
به طور کلی سکو sakkow یا سکوsakow (سکوب هم نوشتهاند) به انواعی از سطحهای تخت بلندتر از سطح زمین گفته میشود.د رواقع سکوبه معنای سطحی بلند یا محلی برای نشستن یا ایستادن، یا دردوران اخیر محل توقف وسایل نقلیه (مانند سکوهای قطار، سکوهای فرودگاه) است. سکو هم طبیعی و هم مصنوعی ساخته می شوند. اگر سکو را با اسکو درزبان ترکی یکی دانیم اسکو به معنای چاله سنگی است و از واژه اسکوت یونانی به معنای پیاله گرفته شده است به دهخدا زیر واژه سیت مراجعه شود واگر بخواهيم باز اين كلمه را از نظر دستور زبان تركي آذربايجاني بررسي كنيم بايد گفت : « اسكويه » كلمهاي است مركب كه از دو كلمه « ا س = اوس = اوست » به معناي « بالا » كه « ت » كلمه اوست در موقع تلفظ در زبان شفاهي مردم حذف شده و تبديل به « اوس » مي گردد و در نوشتار فارسي « واو » كلمه نوشته نميشود، لذا از كلمه مستقل « اوست » تنها حروف« ا س » باقي ميماند! اما در مورد قسمت دوم كلمه بايد گفت: « كؤي » يعني آبادي. كه كوي و كوچه از همان كلمه مي باشند یعنی ابادی بالادست. بنابراین تل سکو را می توان به معنی تل های بلند وصاف معنی کرد که به ظاهر انها نیز شباهت دارد البته برخی تلسکو را در واقع کوتاه سده تل سه کوه می دانند یعنی تلی که دارای سه قله یا بلندی است مکانی در داراب به نام تل سکو وجود دارد که مربوط به دوران پیش از تاریخ ایران باستان است و در سال ۱۳۷۹ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. [ ] [ ] [ جلیل رضازاده ]
[ ]
*فسا درعصر مشروطه خواهی* *بَسْتْنِشینی واعتصاب* بَست به جایی گفته میشد که فرد یا افراد مجرم، محکوم یا معترض در آن ساکن شده ودر اصطلاح بست می نشستند و به احترام حرمت یا تقدس آن مکان از مجازات و تعرض درامان و پناه باقی میماند و سخن وفریاد انان بهتر شنیده می شد. بستشکنی زمانی رخ میداد که حاکمان حرمتی برای بست قائل نمی شدند و محکوم را دستگیر می کردند. بست نشینی با پیشینه ساسانی ، از دوره صفویه در ایران گسترش یافت و در دوره قاجاریه به اوج خود رسید وگرچه برخی شاهان وصدراعظم ها مثل امیرکبیر با ان مخالف بوده وممنوع ساختند اما به عنوان روشی برای دادخواهی یا مجازات نشدن باقی ماند تا اینکه در دوران پهلوی بهکلی ممنوع گردید. سنت بست نشینی پناهبردن به مکانی خاص با هدف دادخواهی یا فرار از مجازات بود و چنان که گفتیم سابقه طولانی دارد . در اسلام، کسی که در بیت اله الحرام ومکه بست نشسته باشد، در امان است و کسی حق تعرض به او را ندارد. برخورد و مواجهه حکومتها با پدیده بستنشینی درطول زمان متفاوت بود ؛ برخی آن را به رسمیت میشناختند و در مقابل برخی به محدود یا ممنوع کردن آن پرداختند. با آغاز سلطنت رضاشاه پهلوی، بستنشینی و تحصن ممنوع شد. در نهایت و با گذشت زمان، بستنشینی جای خود را به اقداماتی مانند تحصن و اعتصاب پناهندگی در مکان های مقدس داد. امروزه خبری از بست نشینی نیست و اعتراض ها به اعلام نظر وموضع گیری در فضای مجازی و دنیای اینترنتی تغییر روش داده است. *بزرگترین و مهمترین بستنشینی در تاریخ ایران، در دوره نهضت مشروطیت در زمان قاجاریه انجام شده است.* هدف از بستنشینی در واقع برآورده شدن خواسته بست نشین و گاه به مصالحه کشاندنِ طرف مقابل بوده است . بستنشینی به عنوان یک شیوه اعتراضی که از همه افراد با هرسطح سواد و ثروت و قدرت انجام آن برمی آید خیلی سریع از سوی گروههای مختلف مورد استفاده قرار گرفت. برای بستنشینی، اماکن دینی و مذهبی بیشترین مراجعهکننده را داشتند و پس از آن، خانه بزرگان کشوری و اشخاصی بود که به هر دلیل نزد شاهان محترم بودند. با این حال مکانهای دیگری از جمله سفارتخانهها، خانه سفیران، توپخانهها و حتی اصطبل سلطنتی حاکمان نیز برای بستنشینی مورد توجه قرار می گرفت. بستنشینی گاه به صورت فردی و گاه به صورت جمعی با هدف و انگیزهای مشترک انجام میشد و در شکل جمعی به صورت اعتصاب بروز پیدا میکرد. *استفاده فسایی ها از سنت بست نشینی نه تنها در عهد قاجار که در دوران شکل گیری انقلاب نیز سابقه دارد.* در دوران حکومت حکام ابواب جمعی هماره خاندان و افرادی از وابستگان و نزدیکان به یکی از *خاندان های قوام الملک* *نصیرالملک _ صاحبدیوان _ مشیرالملک* بودند از طریق مزایده ای نانوشته ولی رایج ، اداره امور بلوک وقصبه را برعهده می گرفتند که ، همیشه چند برابر پولی را که در این مزایده و رشوه دهی برای گرفتن مجوز نایب الحکومگی به والی فارس واطرافیان وی می پرداختند به زور و اجحاف از مردم می گرفتند. رسیدن حکومت شهر فسا به یکی از این چهار خاندان سرآغاز کشمکش ؛ درگیری وناامنی های جدید بود ؛!!چرا که بزرگان سه خاندان دیگر برای سیاه نمایی جُربُزه خانواده برنده مزایده !!! به دسیسه چینی و ایجاد ناامنی به وسیله ایادی خود در فسا می پرداختند . تا بدین وسیله ضعف حکومت داری خانواده حاکم را مشخص و زمینه را برای درخواست یا به دست گرفتن دوباره حکومت از شاه قاجار یا شاهزاده منصوب وی درفارس را به دست آورند. بی نظمی و ناامنی درفسا بر اثر اقدامات وعواملی مانند: تفرقه افکنی و ایجاد حس دشمنی دربین فساییان _ تحریک طوایف و تیره های مختلف بهارلو و ....به حمله به مزارع ، روستاها و قافله های پیشه وران _ خرابی های ناشی از سیلاب ؛ ملخ زدگی؛ قحطی و خشکسالی _ شیوع بیماری های همه گیر موجب ایجاد روزگاری سخت و دهشت انگیز در دوران ناصرالدین شاه و در آستانه مشروطه طلبی وپس از آن برای مردمان فسا و مناطق همجوار بود. صفحات تاریخ محلی بجامانده ، به ویژه گزارشهای وزارت خارجه و خفیه نویسان انگلیس در فارس از این حوادث پُر و آکنده است . حدود سالهای 1270 خورشیدی وابستگان نصیرالملک برفسا حکمرانی می کردند و فارس گرفتار آثار و پیامدهای ناشی از شروع وادامه واقعه رژی ( تحریم توتون و تنباکو) بود. ناامنی به صورتی بود که اهل فسا جرئت این که از منزل خود بویژه شب ها بیرون بروند ؛ نداشتند.محصولات و اموال مردم در بیرون وحومه شهر به غارت برده می شد و مردم از ترس نفوذ قوام الملک بر والی فارس نمی توانستند شکایتی به والی فارس برند اما این مشکلات را *پستچی فسا روزنامه کرده*؟؟ و حکومت فارس (معتمد الدوله ) دستور بررسی آن را می دهد. فسا و روستاها ومناطق اطراف آن گرفتار بلای ملخ زدگی شدید است و در نوبندگان مامور قوام الملک در درگیری برای گرفتن مالیات کشته می شود که این امر سبب ایجاد ناامنی بیشتر توسط قوام الملک در فسا می گردد . در گزارش ها آمده است که در *قصبه فسا قریب سه تا چهار هزار نفر سوار و پیاده مستعد ؛ مشغول غارت و چپاول هستند دیگر دهی در فسا باقی نمانده غارت نکردهاند. در هیچ حکومتی و هیچ قرنی چنین اتفاقی و چنین اغتشاشی نبوده است. البته قریب یک کرور مال مردم به غارت رفته است* و این در همان روزگاری است که بنابر تواریخ *بین ۳۰۰ تا ۱۵۰۰ نفر از مردم فسا بر اثر بیماری همه گیر وبا جان داده وبقیه مردم هم از شهر فراری شده اند* در سال ۱۲۷۲ خورشیدی *قریب ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر از مردم فسا در اثر هجوم سیل کشته ومفقود می شوند وضابط فسا و اهل آنجا ازترس سیلاب به اطراف فرار می کنند.* ودرسال۱۲۷۳ خورشیدی بست نشینی فسایی ها در تلگرافخانه شیراز رخ می دهد. حاکم فارس که این بست نشینی فسائیان را ناشی از اقدامات میرزا علی اکبر (منشی قوام الملک) می داند دستور به دار آویختن وی را می دهد که در نتیجه پادرمیانی عده ای منشی قوام از مرگ رهایی می یابد . علت این بست نشینی *مخالفت مردم فسا با حکومت میرزا صدرالدین؛ منشی باشی والی فارس* بر شهرشان بود چرا که وی در سال قبل نیز تعدّی زیادی به مردم فسا نموده بود. هویت یابی سیاسی مردمان فسا و افزایش آگاهی های عمومی آنان در پرتو اوضاع دوران مشروطه خواهی ، سبب گردید *چندین بار اعتصاب وبست نشینی در فسا شکل عمومی و همگانی به خود گیرد* چنانکه *شورش مردم فسا بر ضد حاکم خود در دوره مظفرالدین شاه و غارت خانه آن حاکم و مباشرش؛* بست نشینی تعدادی از فسائیان در مسجد نویا تلگرافخانه شیراز برای *عزل میرزا هادی خان* *و دسیسه چینی قوام الملک در ایجاد ناامنی در فسا* از انجمله است که این بست نشینی آخر با اعتصاب پیشه وران و دکانداران فسایی و بست نشینی علما در شاهزاده قاسم و مسجد نو شیراز همزمان و همراه بود. در سال ۱۲۷۶ خورشیدی چپاول نوبندگان توسط نوکران نصیرالملک و غارت اموال آنان سبب گردید تعدادی از مردم این روستا به شیراز رفته ودر مسجد نو شیراز به بست نشینان قبلی شهر فسا بپیوندند و عزل نصیرالملک و نوکران او در شهر فسا را خواستار شوند . این اقدام سیاسی سبب می شود از طرف والی فارس ، *زین العابدین خان مامور اداره فسا گردد*. او میرزا فضل الله فسایی را به نایب الحکومگی فسا گماشت . میرزا فضل الله با جمع آوری مالیات های سنگین؛ ضرب و شتم و عمومی؛ گران کردن ارزان و عمومی سبب ایجاد نارضایتی بیشتر مردم فسا می گردد به نحوی که مردم زاهدان (زاهدشهر ) از ستم حکومتگران به ستوه آمده اند ، ماموران میرزا فضل الله را پس از کتک زدن و لخت کردن از روستا بیرون می کنند و درادامه برای دادخواهی و اعتراض در مسجد نو شیراز دگر بار بست می نشیند. زین العابدین خان ؛ *میرزا یوسف که به نقلی سردمدار اعتراضات و دشمنی دیرین با میرزا فضل اله داشت به حکومت فسا می گمارد* . میرزا یوسف در دوره کوتاه حکومت خود میرزا فضل اله را به قتل می رساند که این امر سبب *بست نشستن مادر میرزا فضل الله و صد تن از بانوان فسایی در جلو ارگ حکومتی و تلگرافخانه آن شهرشیراز می گردد.* اعتصابات فرار میرزا یوسف به کرمان و عزل وی و روی کار آمدن حاکمی از طایفه نوری ها را موجب می شود. اما درگیری خاندان دوحاکم قبلی فسا سبب می شود تا بیگلربیگی نامی به حکومت فسا منصوب گردد . *بیگلربیگی برای آنکه مردم فسا نتوانند صدای اعتراضات خود را به گوش شاه ، صدر اعظم و والی فارس برسانند ؛ دروازه های شهر فسا را بست و از خروج معترضان ممانعت به عمل آورد* در نتیجه فسایی ها ازطریق تلگرافات متعدد به دنبال احقاق حق و خاصه خود پرداختند. تلگراف نویسی و ارسال نامه برای صدر اعظم رویه ای شد که در سال ۱۲۹۹ نیز مردم فسا با تلگراف های بسیار *عزل دبیر حضور پسر معتمد السلطنه از حکومت فسا* را خواستار شوند و در این امر موفق کردند. شکایت مردم از مباشران یا نایب الحکومگان فسا تنها به پیشگاه شاه محدود نمی شد بلکه آنها گاهی با فشار و درخواست زیاد از حاکم فسا که درشیراز ساکن بود درخواست خود را عملی می کردند. *««نایب الحکومه فسا یکی از بستگان ملا محمد تقی مدرس و پیش نماز آنجا را محض مطلبی چوب زده بود ملا محمد تقی و چند نفر طلبه به شیراز آمده نزد سالار سلطان حاکم فسا شکایت کردند.* علما و طلاب شیراز هم حمایت و همراهی به او کرده سالار السلطان محض خاطر آنها نایب الحکومه فسا را معزول می کند....»» این داستان بست نشینی یا اعتصاب و فشار آوردن مردم فسا برای تغییر حکمرانان فسا در طول تاریخ بارها و بارها انجام شده است اما در عمل هر بار از گذشته بهتر نشد و بدی رفت وبدتری آمد. استفاده از سلاح مقاومت منفی یعنی بستنشینی ، اعتراض کردن ، تگراف زدن ونامه نگاری به شاه وصدراعظم های قاجاری در آستانه مشروطه خواهی و بعد ان یعنی دوران مظفرالدین شاه تا محمدعلی شاه باعث شد که فسایی ها بتوانند در عزل و نصب های حاکمان خود ،نقش ایفا نمایند. امری که قبل از آن سابقه نداشت واین امر تاثیر فرهنگی و سیاسی بسزایی درنوع مناسبات و رویه حکام ونایب الحکومگان با مردم وبزرگان فسا برجای گذاشت . فسایی ها همیشه در امور سیاسی آگاهی وبینش کافی داشته ، که این بینش با ایجاد کنش و مداخله سبب نقش آفرینی آنان شده است. در برخی سیاسیون فسایی، آگاهی و بینش یک طرفه سیاسی داشتن به حالت افراطی و ناشایسته سیاست محوری ؛ سیاست زدگی و انجام بازی های کثیف سیاسی تغییر ماهیت پیدا نموده که اثار شوم ؛ پلشت وناسره آن بر آینده این کهن سرزمین وحتی زندگی روزمره مردم آن به اندازه ای هویدا وموثر بوده وهست که به عنوان دردی تاکنون لاعلاج برجای مانده است. *جلیل رضازاده* [ ] [ ] [ جلیل رضازاده ]
[ ]
. فسا شهر قلم* بمناسبت روز قلم انجمن نویسندگان ، مترجمان ، مولفان ، مصنّفان وصاحبان آثار فسایی شهرستان فسا با سالها تلاش، تا کنون تعداد بیش از ۱۵۰۰ عنوان کتاب از حدود ۳۰۰ نویسنده شناسایی وبسیاری از آنها را در نمایشگاه دائمی موزه فرهنگ جمع اوری نموده است. شهرستان فسا چه از نظر کیفیت و تنوع آثار نوشتاری و چه سرانه تالیف و.. شایسته دریافت عنوان*«« شهر قلم»»* کشور است. طیف سنی نویسندگان فسایی بسیار گسترده است واز نویسنده گانی مانند *فاطمه شمس*، *نگار علیزاده* *روژان رستمی* *مریم قائدی* که در سنین زیر ۱۰ سال نخستین کتاب خود را به چاپ رساندهاند تا *استاد منوچهر کدیور* که در سن ۹۰ سالگی یکی دیگر از کتاب هایشان با عنوان« نامه ها و چامه ها »» به چاپ رسانده اند را دربر می گیرد. *قدیمی ترین کتاب شناخته شده از نویسنده فسایی* ⏪کتاب المعرفة و التاریخ مربوط به هزار و صد سال قبل از محدث موثق و مورخ بزرگ *ابویوسف یعقوب بن سفیان بن جوان فسوی* است که در کشورهای عربستان عراق مصر و شامات به عنوان کتاب درسی حوزه های علمیه سال ها تدریس شده و آخرین تجدیدچاپ آن مربوط به حدود ۳۰ سال قبل است. ⏪ کتاب های *شیخ روزبهان* در عرفان وتصوف ⏪اثار *عبدالرحمن صوفی رازی فسوی* درنجوم مانند کتاب صورالکواکب که توسط خواجه نصیر الدین طوسی ترجمه شده است. ⏪کتاب های *ابوعلی نحوی وابن درستویه* در نحو و ادبیات عرب ⏪کتاب تفسیر قران *ابن مریم شیرازی* ( فسایی الاصل) و دهها نویسنده دیگر از مهمترین اثار بجا مانده از نویسندگان فسایی از قرن سوم تا چهاردهم است . ⏪ فارس شناسی بی مطالعه کتاب فارسنامه ناصری اثر *میرزا حسن حسینی فسایی* ناممکن است. *آثار نوشتاری تخصصی نویسندگان و چهره های ماندگاری مانند* ⏪ *دکتر منصور رستگار فسایی* چهره ماندگار ادبیات فارسی با دهها عنوان کتاب فاخر علمی ودانشگاهی ⏪ *دکتر علی اصغر مصلح فسایی* پدر فلسفه میان فرهنگی بانسر دهها کتاب تخصصی فلسفه ⏪ *دکتر علیرضا کوچکی* بنیانگذار بوم شناسی کشاورزی با بیش از نود کتاب تخصصی کشاورزی ⏪ *دکتر حبیب الله گل افشان* چهره ماندگارعلوم آزمایشگاهی با اقار ارزشمند در زمین هماتولوژی و. ⏪ *آیت اله دکتر احمد بهشتی* استاد حوزه و دانشگاه عضو مجلس خبرگان و دارای بیش از ۹۰ اثر تربیتی مذهبی، فقهی و دینی ⏪ *دکتر مهراب داراب پور* نویسنده دهها عنوان کتاب در زمینه های حقوق بین الملل داخلی و خارجی وتجارت ⏪ *دکترمهدی سیار* شاعر و نویسنده ولایی. کتاب های این عزیزان نامبرده شده به عنوان *کتاب سال جمهوری اسلامی و کتاب برگزیده دانشگاهی و تخصصی* انتخاب شدهاند که این امر نشانگر کیفیت والای آثار نوشتاری نویسندگان فسایی است ⏪ از *ابوتراب خسروی* زاده شده در فسا که موفق به دریافت جوایز ادبی معتبر ادبی جلال آل احمد و گلشیری شده یادکنیم ⏪ *فخرالملوک زند دخت* بانوی پیشکسوت و پیشگام در پی گیری حقوق بانوان و سردبیر نخستین نشریه بانوان با عنوان ایران دخت هم می توان نام ببریم که پدر و پدربزرگ ایشان ساکن فسا بودند . همچنین باید یاد کنیم از خانوادهای که که تمام اعضای آن نویسنده اند یعنی *خانواده محترم کدیور که استاد منوچهر کدیور (پدر) پروین دخت تدین(مادر) و* فرزندان آنان * *دکتر محسن* *دکتر جمیله* *دکتر ملیحه* که همگی دارای آثار پژوهشی، تحقیقی ، در مورد شخصیت شناسی ، فارس شناسی ، فسا شناسی، مسایل فرهنگی، موضوعات سیاسی و پزشکی تخصصی بسیار بسیار ارزشمند و اثرگذار هستند. *یاد و نام تمام نویسندگان فسایی به ویژه آنکه چهره در نقاب خاک کشیده اند مانا و ماندگار بادا* لازم وفرض است با عنایت به اینکه نویسندگان فسایی تا کنون شناسایی شده بیش ۳۰۰ تن از عزیزان را شامل می شوند *علی رغم میل وجودی نتوانیم دراین مختصر همگی را نام بیاوریم که از همگی آن اساتید ارزشمند وفرهیخته علم وادب ومعرفت بابت ان عذر می خواهیم. *جلیل رضازاده* اما بسیار علاقمندیم که کتاب واثر نوشتاری حضرتعالی در نمایشگاه دائمی آثار نوشتاری نویسندکان ، مولفان ومترجمان و...موزه فرهنگ به نمایش در اوریم دلطف نموده برای هماهنگی پیام دهید سپاسگزاریم [ ] [ ] [ جلیل رضازاده ]
[ ]
*قلعه کوه گچ* *یا آشپزخانه ضحاک* در فسا با توجه به افراد باشنده درآن به قلعه های : شهرها و مناطقی که از نظر جغرافیایی دارای موقعیت دسترسی و گذرگاهی به سایر مکان ها هستند ؛ همواره مورد توجه جهانگشایان و یورش گران بوده و در دوره های مختلف مورد هجوم آنان قرار گرفته اند. همان گونه که گفتیم قلعه های ساخته شده در ایران به دو صورت دشتی طی و کوهستانی هستند، و به همین دلیل وسعت ، شکل ، سازه ها و مصالح ساختمانی به کار رفته در هرکدام از آن ها گوناگونند . قلعه های کوهستانی در بلندای کوه ها و تپه ها ساخته می شدند و در ساخت آنها ؛ معمولا از سنگ های بدون تراش نظیر: «« دردانشنامه تاریخ معماری شهرسازی ایران (آن لاین) که اطلاعات بخش فسا را نگارنده درسال ۱۳۸۱ دراختیار گروه محققان آن قرارداد ؛ درمورد قلعه کوه گچ چنین نوشته اند که : نام ثبتی: آن را دست به دست داده تا به سرعت و به شکل گرم به محل زندگی وی که قلعه مزبور بود، برسانند.»» تمام ویژگی های گفته شده برای قلعه های کوهستانی برای قلعه کوه گچ نیز صادق وقابل مشاهده است. . یکی از مهم ترین دلایلی که این قلعه و سایر قلعه ها را در مرتفع ترین نقاط ساخته اند؛ این بود که علاوه بر تسلط کامل مدافعان بر مهاجمان، شیب های تند تپه ها و کوه ها، امکان دسترسی سریع دشمن به قلعه را دشوار سازد . معماران قلعه کوه گچ ، هماند قلعه های مشابه؛ مکان و انبارهایی برای نگهداری آذوقه و دام در قلعه در نظر گرفته بودند تا در مواقع ضروری و طولانی شدن مدت محاصره، مردم و نیروهای نظامی انجا بتوانند آذوقه کافی برای ادامه مقاومت و تامین امور معیشتی داشته باشند. این قلعه کوهســتانی ازلحــاظ وسعت و طول دیواره های دفاعی که از سنگ وساروچ ساخته اند یا از لایه های طبیعی کوهستان بهره گرفته اند در سطح کشوری و استان فارس حائز اهمیت وشاخص است . ساکنان این قلعه تاریخی بــا اطلاع رســانی ســریع وقایــع پیرامــون خــود میتوانســتند مردمان باشنده در قلعه دشــتی ضحاک (شهر باستانی فسا) را برای آماده شدن و اقــدام بهتــر آ گاه ســازند. ناگفته نماند این سد سنگی از دو قسمت جدا ازهم ساخته شده که با تپهای که محل اتاق میرآب بوده ؛ بهم پیوسته شده است . افسوس که اگر مثل همیشه !!! دیر به خود آییم این بقایای سد کهن و آن قلعه افسانه ای ، به دلیل عدم بازسازی و نگهداری مناسب. درآینده نه چندان دور ، به تاریخ می پیوندند و شوربختانه از آن ها جز خاطره ای نخواهد ماند. *جلیل رضازاده* [ ] [ ] [ جلیل رضازاده ]
[ ]
فرهنگی شهید عباس کریمی* عباس کریمی فرزند احمد در هفتم تیر 1304 در نوبندگان فسا متولد شد. یازده ساله بود که پدرش دراه داراب به دست یکی از اشرار سارق به ضرب گلوله کشته شد. پس از آن عباس سرپرستی مادر و برادرش را برعهده گرفت و همزمان با تحصیل کار میکرد. عباس پس از انجام تعطیل تحصیلات ابتدایی و متوسطه را به پایان رسانید و درکنار کار ، تحصیلاتش را تا اخذ لیسانس فقه اسلامی ادامه داد.در سال ۱۳۲۳ شمسی در زمان ریاست شادروان علی اصغر منصوری در فرهنگ لارستان به عنوان آموزگار به استخدام آن اداره در آمد. او از بدو ورود به جامعه به ایجاد رابطه صمیمانه با بسیاری از روحانیون همچون با آیات موسوی لاری در لار و در جهرم با آیات حقشناس ، آیت اللهی نمازی ، اصفهانی و در قسابا آیه اله ارسنجانی و ایه اله نظام و در شیراز با آیت الله محلاتی و ایت الله نورالدین حسینی الهاشمی و بسیاری دیگرپرداخت و در جلسههای درسی علما نیز حاضر میشد . برقراری روابطی که با توجه به شرایط حاکم در برخی از دوره های آن زمان خالی از خطر و ضرر نبود.وی تحصیلات حوزوی خود را تا پایان سطح ادامه داد.مدتی بعد در جهرم ازدواج کرد. تا اینکه در زمان تصدی آقای محمدتقی مرتضوی به دلیل ارتباط با فداییان اسلام از تدریس منع و منتظر خدمت گردید؛ او به دلیل فعالیتهای سیاسی طعم تبعید و زندان را نیز چشید. او با شهدای بزرگواری چون مطهری و مفتح در ارتباط بود. عباس کریمی پس از چند بار تلاش در تهران به خدمت بازگشت و به شهر فسا انتقال یافت و در کارگزینی فرهنگ آن زمان به خدمت پرداخت بعدها به شیراز منتقل و در بخش کارشناسی حقوقی اداره اوقاف فارس و سپس ریاست اوقاف شهرستان اراک و قم سالها خدمت نمود وی مدرک کارشناسی معقول و منقول از دانشکده الهیات دریافت نمود و آخرین شغلش بازرسی وزارت آموزش و پرورش بود. سرانجام عباس روز 8 بهمن 1357 در میدان انقلاب، هنگام پیوستن به تظاهرات مقابل دانشگاه تهران، هدف گلوله افراد ژاندارمری قرار گرفت و به شهادت رسید. وی به هنگام شهادت مدرس دانشگاه تربیت معلم بود. مزار او در بهشتزهرا(س) قطعه21، ردیف67، شماره1 قراردارد. یاد ونام این شهید فسایی دوران انقلاب که کمتر از وی نام ونشانی به میان مئ اید را گرامی می داریم. *جلیل رضازاده* [ ] [ ] [ جلیل رضازاده ]
[ ]
جواد جعفری سها: سروده ای در وصفِ مکان ها و مرسرود در وصفِ مکان ها و مردمان نیکنهادِ شهرستان فسا
توضیح: لطفا در خواندن شعر کلمات داخل پرانتز ها را بحساب نیاورید
(فسا ) شبی من بودم و آن یارِ دلبند مرور خاطرات و گاهِ لبخند نشستیم و ز هردر فیض بردیم به ذوق و عیشِ خوبان سر سپردیم تمام حرفمان این ماجرا شد سرِ گفتارمان شهر (فسا) شد ز من معنای این گلواژه پرسید چه کس این واژه را اینگونه نامید ؟ فسا یعنی چه و معنای آن چیست نگینش زیوَرِ انگشترِ کیست ؟ باو گفتم فسا یعنی زرادُشت سرای روزبهان وچرخِ چَرخُشت فسا دکتر بهشتی ، وسعتِ بحر که آثارش بهین در پهنه ی دهر فسا یعنی صفای گرّه بیگان تمام جنگل و جنگل نشینان فسا حاجی نظام و هم رفیعی که هردو اهل دین بودند و شیعی فسا یعنی که بذرکار ومدرِّس(حاج مدرسی) جنابِ متّقی میر و محدّث فسا یعنی که حاج مسعود= (مسعودی) و فیروز(حاج فیروزی) که باشند هر دوشان هم شاد و پیروز یکی تقوایی آن مردِ سخندان دگرتوحیدی(دکتر) و دکتر درخشان فسا یعنی فروغ و هم شریعت جنابِ رستگار (دکتر منصور) آن جای حُرمت فسا یعنی دل و شعر مسیحا و هردو شایق(زاهد شهری) وذوقِ کمالا فسا یعنی گلِ اندیشه پََروَر (استاد موسی زاده) کزو هرگز ندیدم هیچ بهتر فسا یعنی که خرمنکوه و آوند دگراشک(اللهیاری) و ابومنصورِ و لبخند فسا سیّاری آن مجری دانا جلیل(رضا زاده) و رهنما ، دهیار و سیما فسا یعنی که سیّاری(سردار) و کاریز= (اسماعیل کاریزی) دکر هم آریا(دکتر) ، سیّار(دکتر) گلریز فسا یعنی که دریای مطالب غزل های قشنگ و شعرِ طالب فسا یعنی تولدگاهِ نحوی تجلی گاهِ مهرپیشه وَ سَروی فسا یعنی غیاث الدین منصور و استاد هنر یعنی ملک پور فسا یعنی کتاب فارسنامه دگر تجویدی و شهنامه نامه فسا استاد بردبارِچوخورشید(عبدالرضا) وَ اکبرپور و هم که حاج امیّد= (امیدی) فسا یعنی بَنا(ورزشکار) و هم بساسیر دگر دکتر نظامی مرد تدبیر فسا یعنی طمِستان و ابوبکر وَ مهماندوست آن دردانه ی شهر فسا یعنی اَبان و تَلِّ ضحّاک که از قصرش نمانده جز تَلی خاک فسا یعنی دیارِ فاخری ها دُرُستویه ، رضایی ، شاکری ها فسا یعنی ذبیح(متشرعی) و ساز و کارش نمادین سنگ و عکس شهریارش فسایعنی که کِلک خوشنویسان نمایشگاه خطّ و ذوقِ انسان فسا یعنی یکتا ، موزه ای هست برای مردمان آموزه ای هست فسا یعنی هوای هرچه باغ است صفای تنگِ مَجد و هرچه راغ فسا یعنی اذانِ صبحِ صادق و ارسنجانی و عطرِ شقایق فسا یعنی که قاسمزاده ، شاعر امیر زاده ، وَ ثاقب هم که نادر فسا یعنی که منصور(قاسمی)وهدایت (دهقانی) که در شعر و ادب هستند رایت فسا کرباسیِِ نیکو خصال است که در زیبا نویسی بی مثال است فسا یعنی که حجّت(عبداله زاده) ریشه دارد به هر بوم و بری اندیشه دارد فسا یعنی که تژده (سرهنگ) بس خدائیست که اوشایستهً ی فرمانروائیست فسا یعنی کدیور مرد عُمران که باغش هست سرسبز و نمایان فسا کافسانه های روزگار است که از تهمورثش(دیو بند) بس یادگار است فسا خونِ دلِ مردانِ آزاد که عمرِ پاچه خواران داد بر باد فسا فریادِ انسان های دایر کُنامِ شیر مردانِ عشایر فسا از نسل های حوضِ ماهی فراران از بدی ها و سیاهی فسا آنجا که با بد کینه دارد هم از قاجاریه ابنیه دارد فسا بوم و برِ یاد امامان و قرآنی بخطّ هر دو ریحان فسا باغبان (یدالله) و خلقت ، رازداری اتاقی خسته و آئینه کاری فسا برزوئی و بانگ شباهنگ وَ مهرپیمآ و آواهای خوشرنگ فسا گنجینه ای از نورِ دانش غنی از نخبه های اهلِ بینش فسا حلوای خوبِ تَنتَنانی که وصفش گو هرآنچه میتوانی فسا یعنی که پاک آیین و مسجد نوای مستدام آن پیر و مرشد حسن زاده که وصفش گفتنی نیست صدایش زنده هست و مُردنی نیست فسا اسفندی و صوتِ جلی ها نفیر سینه و یاد علی ها فسا یعنی دو بیتی های نعمت پزشکان قدیمی هر دو حکمت فسا امین نژاد و هم پناهی دگر ثابت قدم(جلیل) مردی الهی فسا یعنی که خاکش بهتر از گنج هوایش پُر ز بوی عطر نارنج فسا شهرِ علوم و جمع و تفریق دیارِ عالمانِ اهلِ تحقیق فسا یعنی قبادی و فنایی وَ حاجی زرشناس، نان فسایی فسا جایی که دَورش پُر زباغ است در او باغات زیتون چلچراغ است فسا مهدِ سواد وجای تحصیل که حقّ نخبگانش هست تجلیل فسا و هم ضیاء المُلک و صوفی دیارمُحرَق و هم خطِّ کوفی فسا جایی که وصفِ اوحیاتی است در او فلاحی و دیگر نجاتی ست فسا جایی که زَرعَش کُرزه کُرزی وَ نانش گه تَنُک، وَ گاه بیرزی فسا یک شهر آباد و حسابی پوزَی زَرجان و نوع پرور کبابی فسا یعنی مُعین و افتخاری تولایی و رمز پایداری فسا سالاری، آن مردِ مدبّر یکی هم صالحی= (داریوش) فردی مبصّر فسا شهرِ شریفِ آریانپور دیارِ نوری وشهرِ کیانپور فسا یعنی صبوری و نصیری دگر خیاط وضرغام(ضرغامی) و حقیری فسافیروزی(سید حسین) ، آن کمیاب و نادر دگر آن ماجدی سنگین و صابرفسا فاتح وَ حاجی بانیانی دگر زاهد منش (اسدالله)، حاجز کیانی فسا یعنی همان دو تا برادر (علیرضا اسدالله) به غیرت در کنارم همچو مادر فسا یعنی که حیران(حاجی) و توکل ظریف و زارعِ(قباد) بهتر ز هر گل فسا یعنی که عرفانی و عشرت دگر اقلیدس و بیدار و راحت فسا یعنی که شوقی(حاج موسی رفیعی)،مردِ آغا دگر هم رهنما ، عصّار و سینا فسا یعنی قلندر (قلندری) حاج مشفق ۱دگر مرد خدا استاد شایق فسا یعنی ضیاء الملک مشهور وحیدجعفری استاد سنتور فسا عباسی و دیگر مقدّم 1که هستند معتمد ، دیندار و محرم دگر اردالی آن استاد والا و صائب در پناهِ حقتعالا دگر استاد کشاورز ، مستِ حافظ که گفتارش همه سود است و نافذ فسا وکامروان ، آن مردِ آگاه۱ دگر آموزگار آن یارِ دلخواه فسا یعنی که جولانگاه پَرهام نظرگاهِ تدیُّن ، میز=(میرزا) فرجام فسا حاجی شریعت=(شریعتی) راست پیشه که هردو واردند در شغل و پیشه فسا شهرِ سفال و کوزه سازی فسا شهرِ سواد و سرفرازی فسا شهرِ زنان و خانه داری رهِ ابریشم و تن پوشِ ساری فسا هم جای صوفی، نادری ها و راهِ ماه و هم ناباوری ها فسا جای نبیئی مردِ فایق دگر دانش پژوه و حاج شایق فسا جای رصد در علم جاری رصد با پشتکار شهرداری فسا رحمانی آن مردِخردمند جنابِ موسوی شیرین تر از قند فسا بهرامیان(استاد) آن قلّه ی شعر امیر زاده ، تجَرّد واژه ی مِهر فسا و زاهدی(دکتر) ، مهتا و دُرّی که همتاشان نبوُد و نیست دُرّی دگر دارابی و مهنازِ(معصومی) عیّار که هستند در نوشتن تیز و هشیار فسایعنی علی ، مسعود و اکبر که هرسه شُهره اند در کارِ بهتر دگر استاد من علیمرادی(پدر دکتر) که جا دارد کنم زین اُسوه یادی فسا و اردشیر(بردبار) علیمرادی(مختار) د.گر آن حق پناه و پیکِ شادی فسا یعنی بَگی زاده و قانع که بودند محترم در هر مجامع فسا یعنی کهنسال ونصیری دگر نورپیشه و دکتر دلیری فسا حاج قسمتی و هم که ایمان(دبیر شیمی) دگر تهمورث= (سپهی )و خوش خُلق و کامران فسا یعنی که ساداتی و آشور=(زاهد شهری) و قاسمزاده =(زاهد شهری) آن سادات بانور فسا یعنی که گفتارِ مُبَرهَن که یحیی هست و هم دکتر تهمتن فسا یعنی که مردِ خوب ،صفر پور (فرماندار) مهندس همت و جعفر شکر پور فسا یعنی پزشکی=(دکتر) و امیری دگر مطبوعی و دکتر دلیری فسا بنّائی(کاشی فروش) آن محبوب مردُم دگر نیساری آن بحرِ تفاهم فسا یعنی کلید و قفلِ و میزا(اُستاد میرزا) دگر مردِ خدا و سَید آغا فسا یعنی که(اُشلو) مردِ پیکار گلستانی و نانوائیِ گلکار فسا یعنی هرانکه ناز دارد قشنگیِ گلِ شیراز دارد فسا یعنی که چار راه(چهار راه) و عَلَم ها طلا=(طلایی) و نوحه خوانیِِّ پذیرا فسا نیکو مش ، نجار و زهدی که هرسه مومنند از عهدِ خُردی فسا آواره و عکسِ فراوان دگر حاج مصطفی (جمال زاده) مُحییِ قرآن فسا یعنی که قاسمزاده شاعر امیرزاده وَ ثاقِب ، هم که نادر فسا بازار و یک حاجی کمالی دگر نوح پیشه و سرهنگ کیالی فسا یعنی که دشتدارِ هنر ور که درشعر و غزل استاد و محشر فسا یعنی تولایی(حبیب) و دهقان (سرهنگ) ۱که هردو شهره اند از نسلِ خوبان فسا یعنی شریفی و امیری دگر مطبوعی و حاجی بصیری فسا حاجی حبیب(دولتخواه )و کِشتِ ۱گندم وَ خاطر خواهِ خاک وشهرِجهرّم فسا اشرافی و حاجی حبیبی دگر هم پیروی و هم ادیبی فسا فروردین و استاد صالح(احمد) دگر سروی و پور گنجیِ صالح فسا رفعت مقام و شازده قاسِم که جایش محکم است و قرص و قایم فسا یعنی مرادزاده و شاعر که هستش دائما در ذهن و خاطر فسا دکتر پزشکی و غلامپور فسا هم رونقی و آلِ منصور فسا و آنچه اکبرزاده گوید ز وصفِ زارعی(محمد صادق) همواره گوید فسا یعنی که مجد و سرفرازی جنابِ زارعی (منصور) و کوشکقاضی فسا یعنی مُحب و هم محبّی بهین مردان پاک و اهل خوبی فسا و صحنه های اسب تازی صفا و رقص های ترکه بازی چه بد شد قُمپ آتشگاه (آتشکده) خشکید ۱مزارع از نبودش سخت گِریید ول۱یکن حرمتِ این مُلک باقیست قدح گردانی اش در دست ساقیست فستا یعنی محلِّ خوبِ پائین وَ ح. ال و بی نیازی های شاهین ( یدالله شاهین ببخشیدم اگر نامی نگفتم که در اّین عرصه ها من پا چُلُفتم ج سها [ ] [ ] [ جلیل رضازاده ]
[ ]
از رجال سیاست ایران * دکتر سید احمد مهذب سید احمد مهذبالدوله وی زادهٔ درسال۱۲۶۲ خورشیدی درفسا و درگذشته به سال۱۳۳۶ خورشیدی در شیراز است مهذب نویسنده و مترجم، استاد حوزه و دانشگاه، ونماینده مجلس شورای ملی بودن در کارنامه اجتماعی خود دارد. پدرش حاج میرزا سید حسن حسینی فسائی صاحب فارسنامه ناصری از سرشناسان ایران و فارس بود. مهذب در مدرسه منصوریه شیراز که نیاکانش آن را بنا کرده بودند.تحصیلات دینی رت فراگرفت و سپس به کار تدریس در همان جا پرداخت و متولی چند موقوفه شد و ملقب به مهذبالدوله دریافت نمود. مهذب الدوله در کنار تدریس فقه و اصول آموختن دانش روز را ادامه داد.با به راه افتادن نهضت مشروطه، مهذبالدوله به مشروطهخواهان پیوست و در سال ۱۲۹۳ خورشیدی به نمایندگی مردم شیراز در دوره سوم مجلس شورای ملی انتخاب شد . گرچه یکسال بعد با پیشروی ارتش روسیه بسوی تهران در جریان جنگ جهانی اول، مجلس نیمهکاره و تعطیل شد و مهذبالدوله به شیراز بازگشت و به تدریس و رسیدگی به املاک خود ادامه داد. پس از تأسیس دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران، مهذب به استادی این دانشکده برگزیده شد و در سال ۱۳۱۸ بار دیگر در دوره دوازدهم به نمایندگی از مردم شیراز به مجلس شورای ملی راه یافت و در دوره بعد نیز کرسی خود را حفظ کرد. پس از پایان این دوره در سال ۱۳۲۲ به شیراز بازگشت و به تدریس در حوزه و ملک داری و کشاورزی و تألیف و ترجمه پرداخت. پسر سید احمد یعنی دکتر جواد مهذب بعدها نماینده فسا در مجلس شورای ملی و معاون وزارت آموزش و پرورش شد. برخی آثارنوشتاری سبد احمد مهذب عبارتند از امروز مسلمین عالم نو اسلام تکمله فارسنامه ناصری (تاریخى در ادامه گفتار اول «فارسنامه ى ناصرى» گماشت و وقایع و اتفاقات 1304 ق به بعد را در رابطه با اوضاع فارس و ایران با مدارك و اسناد به رشته ى تحریر درآورداما متاسفانه به چاپ نرساند واژلاعاتی از ان دردست نیست ترجمه زن امروزی نوشته قاسم امین ترجمه زن و آزادی (تحریر المرئة) دکتر مهذب در سال ۱۳۳۶ در تهران وفات کرد و درهمانجا به خاکسپرده شد وفرزندان او بهجز محمدوابراهیم که درجوانی درگذشتند محمدحسن مصطفی محمود. رضا وجواد بودند جلیل رضازاده به نقل از کتاب . شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران باتغییر وتصحیح ومنابع دیگر [ ] [ ] [ جلیل رضازاده ]
[ ]
سیل بند کدیوری نشانه پایمردی مردی با کمک مردمان فسا برای حفظ شهر از سیلاب*قرارگرفتن شهر فسا بر مخروط افکنه و عبور دو رودخانه منشعب از خرمنکوه و میان جنگل ازسمت غرب و شرق شهر فسا سبب میشد تا در سالیانهای متوالی سیلاب انیها و خرابیها و آوارگیهای بسیاری برای مردمان این شهر به بار آورد . بر اساس اسناد نخستین بار درپاییز ۱۳۰۸ درخواستب ودجه برای بلدیه فساد با هدف ساخت سیل بند انجام شده است .از آن زمان به بعد پیگیریهای متعدد حاج غلامحسین کدیور تا سال ۱۳۱۰ سبب شد تا دولت پهلوی مبلغ شش هزارتومان به امر ساخت سیل بند برای شهرفسا اختصاص یابد.اما این پول فایت نمینمود در نتیجه ایشان به نیکوکاران فسا دست نیاز دراز نمود و توانست با با تهیه قبوض کمک وگرفتن تعهدات پرداخت از انان پول تقریبا کافی را برای خرید وتهیه وحمل مصالح ساخت سیل بند ها اماده نماید. این سیاهه افرادی است که میرزاحسن مامور حکومت از ان بانوان ومردان نیکوکار تهیه نمود: آقایان مشیر سادات قاسم فرشچیان حاج مرتضی احمد قصاب میرزا عبدالحسین خان شهامت حاج مروج عوض علی خوش خرام حاج محمد معمار محمد آقای فرشچیان علی شاه سقط فروش شیخ محمد علی سقط فروش حاج علی بابا میرزا محمد خواجه هاشم مشهدی محمد طاهری مشهدی حسین و مشهدی سبز علی سید علی گلابگیر مختارزاده حاج سید آقا و حاج محمد حسین آقای حاج سیف میرزا محمد خواجهپور خانم زیور خانم فاطمه بی بی خانم زری خانم رضوان خانم بهجت آقای شیخ مرتضی مجدیان کربلایی کرمعلی کربلایی غلامعلی کاروان سرادار حاج قاسم ملا مختار حاج آقا مهدی منزوی مشهدی نجف قلی حاج محمد تقی بزاز میرزا هاشم رونقی حاج سید میر احمد سید محی الدین مزارعی حاج عبدالرزاق درکنار ان اسامی ثبت شده باید به تلاش وعرق ریزان وبازوان توانای جوانان و پیران گمنامی اشاره نمود که قبل از دمیدن آفتاب هر کدام با حلبها و مشکها و دیگر ظروف آب را از کیلومترها را برداشته در حالی که دستمال محتوی نان و خرمای خود به عنوان ناهار به کمر بسته بودند با عزمی جزم و لبان خندان و دلهای امیدوار به محل ساختمان سیل بند در حرکت بودند انها به جهادی میاندیشیدند که حاصل آن رضایت خدا ؛ آرامش وجدان و آسایش همشهریان خویش بودآنها برای این کار تا پاسی از شب گذشته کار میکردند رنج میبردند و عرق میریختند تا آثار ماندنی از خود به یادگار گذارند. انها بی کمک از مهندسان دانشگاه دیده و تنها باکمک معماران فسایی ؛ در طول ده ماه ؛ سه سیل برگردان بالا پایین و میانی هر کدام به طول دهها متر با ارتفاع از ۱ تا ۴ متر با قطری از ۶۰ سانت تا یک متر برپا نمودند که هنوز هم با استواری خود را به بینندگان عرضه مینماید. یک سال پس از اتمام بن کدیوری یا سیل برگردان یا سد کدیوری، این بنای بزرگ و سرنوشت ساز توانست درسال ۱۳۱۳ خورشیدی شهر فسارا از خرابی و ویرانی سیلابی مهیب نجات دهد و حاصل دسترنج مردمی که بعضاً از نان شب خویش مبلغی برگرفته و به ساخت و ساز آن کمک کردند.در همان زمان به بار نشست. ودگر درسیل های سال های بعد بویژه درسیلاب سال ۱۳۶۵. دگر باره فسا را از ویرانی و خسارات رهانید برای حفظ حافظه تاریخی و روحیه تاریخی ضعیف مردمان ما شایسته استشهرداری *تابلویی شایسته با اندازه و طول مناسب در نزدیکی آن کار نصب نماید تا این اثر سترگ که نشانی گویا از همراهی و همگامی مردمان فسا با سکانداری حاج غلامحسین کدیور فسایی برای حفظ شهر از ویرانی و خسارات سیلاب است در یاد سپارند ودرحفظ ان بکوشند جلیل رضازاده [ ] [ ] [ جلیل رضازاده ]
[ ]
داراکان یا داراکوه. داراکویه* در منابع جغرافیایی متعدد از جمله ابن حوقل داراکان یکی از شهرهای ارتباطی بین فسا و داراب در دورههای آغاز اسلام بوده است.اما نتایج بررسی باستان شناسی محوطه تاریخی داراکان فسا بیانگر این است که بنیاد اولیه شهر در دوره ساسانی و با نقشه ای نسبتا مستطیل شکل و شبکه بندی داخلی شطرنجی شکل گرفته است. شناسایی محوطه شهر دراکان در سال ۱۳۸۸ توسط گروه بررسی شهرستان فسا به سرپرستی احمد علی اسدی انجام شده است. اطلاعات اولیه بررسی نشان میدهد که شهر داراکان در دو قسمت شمالی و جنوبی در دو طرف رودخانه شکل گرفته و آثار معماری از دوره های ساسانی و اسلامی و همچنین سه رشته قنات بر روی محوطه قابل مشاهده است. جلیل رضازاده موزه فرهنگ به نقل از شیراز ایرنا [ ] [ ] [ جلیل رضازاده ]
[ ]
|